(وداع)

روی ریل ساک

در خلسه ی انگشتانم

به بیراهه می روم

به جرعه ای ،

ندَویده پشت سر

و لهجه ی نستعلیقی ،

ندمیده روی صورت

اینجا

عربده با قند سر می کشند وُ من

انتظار جوشیده می چشم !؟

 

نه ....

این آخرین پرده ای بود

که مچاله شد

و آخرین شکسته های تن

نمی شنوی؟

به لبهایم نگاه کن

و سرخی لهیده ی جانم !  

این یک سفر ساده نیست

-گذشتن

از شراکت زندگی

روی خط ممتد ِ .... ایست ! -

 

 

(بی تو)

عصیان پرده ها

چشمان خیس پنجره   

بر چکیده ی اندامم

خواب از سرم       تبخیر

 

در وحشت اتاق

 چراغ پلک می زند

بر سرفه های بخاری

و نُتی که می جود

آرواره ی تخت    پیکر موریانه ای 

 

چگونه بخزم

میان بازوانت

در کلاف قصه ها ی لالایی 

به کوری چشم آسمان  !

 

 

( تا کجا ...!)

ماه که سرسره ی فرشتگان بشود

شیطان از رادیو به صدا میاید :

"شادمان باشید

اما !!!

به تبصره ی دو انگشتی"

نشسته اند روی شانه های خدا

دستهایش را به پشت  ، گره

نیمه شب با من حرف می زد

او هم دلش گرفته !

از توقف کرکس ها ؟

از موشهای نفوذی خانه ها...

نان خشکی را برای زمستان تبرک کرده اند

شاید فرجی شود

قسم به آبهای سیاه و سفید زیر و روی زمین

یک روز دنیا را....نه؟

همین گربه ی لمیده را که می توانم دور سرم بچرخانم

نمی توانم؟

قلم بده تا پیاده کنم

سواره های نقشه را

دو روزه ....نه؟

سه روزه قلبش را

رام شده تحویلتان می دهم

کافی ست چشمهایش را  شما ببندید

دم

بریده !

پنجه ها

کشیده !

گاز می گیرد دست اجنبی را !

گاز می دهد در تونل های ده متری؟

کی؟؟؟

همین ....

کافی ست .....!

باز هم شوت ِ قرص؟!

 پرستار ...! اتاق شوک ...!