(۱)
من
این همه آبی و صاف
می دیدم ات
وگرنه دریا
مرداب بزرگ تری ست
(۲)
هر وقت
روی عکسی که لبخند مصنوعی داشت ،
دست می کشم
می گویی سیب !
و من
دندان هایم را نشان ات می دهم
تو
یکی
یکی
انگشت ات را پایین می آوری
و من
جا می مانم
در روزهایی
که مثل برق گذشت !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۸۸ ساعت 15:6 توسط لیلا رضایی
|