(وداع)

روی ریل ساک

در خلسه ی انگشتانم

به بیراهه می روم

به جرعه ای ،

ندَویده پشت سر

و لهجه ی نستعلیقی ،

ندمیده روی صورت

اینجا

عربده با قند سر می کشند وُ من

انتظار جوشیده می چشم !؟

 

نه ....

این آخرین پرده ای بود

که مچاله شد

و آخرین شکسته های تن

نمی شنوی؟

به لبهایم نگاه کن

و سرخی لهیده ی جانم !  

این یک سفر ساده نیست

-گذشتن

از شراکت زندگی

روی خط ممتد ِ .... ایست ! -