(بی تو)

عصیان پرده ها

چشمان خیس پنجره   

بر چکیده ی اندامم

خواب از سرم       تبخیر

 

در وحشت اتاق

 چراغ پلک می زند

بر سرفه های بخاری

و نُتی که می جود

آرواره ی تخت    پیکر موریانه ای 

 

چگونه بخزم

میان بازوانت

در کلاف قصه ها ی لالایی 

به کوری چشم آسمان  !