از یک شکست عشقی بر می گردم

تنها بازمانده ای که باید

برای همه ی شهیدان م خون بگرید

و خون گریست من در صف اتوبوس

برای شهیدی که فاصله ها را نشانه گرفته بود

و خون گریست من ایستاده پشت میز

برای شهیدی که کمر بسته بود

خودش را بیاندازد روی هر چه مین

و خون گریست من لای دود

برای شهیدی که نخ به نخ

به جنگ تن به تن رفته بود

و خون گریست من پشت در

برای شهیدی که سینه خیز

از پشت سیم خاردارهای خاطره برگشته بود

و خون گریست من روی تخت

که لعنت به هر چه خیال تخت

که تخت شی هوس انگیزی ست

که جان می دهد به شب های سخت

چگونه خاک کنم دخترک م را

با تور سفیدی که رو در روی آینه جنگیده بود

چگونه بگویم به سربازان م :

دیگر تمام شد ، به خانه های تان برگردید

من مانده است روی این قبر خالی

و شهیدانی که تا ابد

در این شعر زنده اند