دست ام روی شانه اش
از پله که می افتادم
ساک ام توی دست اش
از شانه که افتاده بودم
( با من سوار شده بود
با من پیاده)
وقتی کلمه در جیب ام ته کشید
و ترس به زبان دیگری برم داشت
در برم داشت
( با من چای نوشیده بود
با من شعر )
همان که رد پای مرا
پیش پای خودش تایید می کند
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:9 توسط لیلا رضایی
|