از رد شدن کنار ِ
کارگران می ترسم
از ایستادن کنار ِ
کارفرمایان .
سلام ِ گرگ طعم گوسفند دارد
و من
که تحصیلات عالیه
فقط
پوستین ام را کلفت تر کرده
هنوز می ترسم از
رد شدن کنار کارگران
ایستادن کنار کارفرمایان .
کوچه
هرچه ناجوانمردانه
اخوان باشد ،
راه ثالثی ندارم
رد شدن
یا
ایستادن .
کنار را بردارم از میان
باز هم
درد دارد کار
برای زن بودن
پدر می گفت .
و قولنج های اش را
که مادر می کشید
با کف دست
اشاره می کرد :
صاف باشی مثل این
ساده
راه راه ِ خطرناکی ست
شیر باش توی کوچه ها
روباه
توی اتاق رئیس
و من که قطعن قرن های خیلی دور
لاک پشت کوچکی بودم
با هر اشاره ی آگاهی از ترس
فرو می روم در ناخودآگاه م
دنیا گاهی
بازتر
از این کوچه نیست
بسته تر
از آن اتاق
و من از باز و بسته می ترسم
چرا که راه ثالثی ندارم
رد شدن از آن باز
ایستادن
در این بسته
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:2 توسط لیلا رضایی
|