از رد شدن کنار ِ

کارگران می ترسم

از ایستادن کنار ِ

کارفرمایان .

سلام ِ گرگ طعم گوسفند دارد

و من

که تحصیلات عالیه

فقط

پوستین ام را کلفت تر کرده

هنوز می ترسم از

رد شدن کنار کارگران

ایستادن کنار کارفرمایان .

کوچه

هرچه ناجوانمردانه

اخوان باشد ،

راه ثالثی ندارم

رد شدن

یا

ایستادن .

کنار را بردارم از میان

باز هم

درد دارد کار

برای زن بودن

پدر می گفت .

و قولنج های اش را

که مادر می کشید

با کف دست

اشاره می کرد :

صاف باشی مثل این

ساده

راه  راه ِ خطرناکی ست

شیر باش توی کوچه ها

روباه

توی اتاق رئیس

و من که قطعن قرن های خیلی دور

لاک پشت کوچکی بودم

با هر اشاره ی آگاهی از ترس

فرو می روم در ناخودآگاه م

دنیا گاهی

بازتر

از این کوچه نیست

بسته تر

از آن اتاق

و من از باز و بسته می ترسم

چرا که راه ثالثی ندارم

رد شدن از آن باز

ایستادن

در این بسته