من
با ناخن هام
از ریشه فکر می کنم
با دندان قروچه های لب م
انتقام می گیرم
و با سیگار
گلوی دشمنان م را
حسابی می سوزانم
هی تو ! که فکر می کنی ، کسی هستی
باش و ببین چگونه حرف های مفت ت را
با همین جارو برقی
جمع می کنم ،
جول و پلاس ت را
توی لباس شویی
و چروک پرت ت می کنم روی تخت
تا هی اتو بکشی
کلمات خیس نخورده ات را
ببین !
چه سوزی دارد ، کف شوی "من"
روی سنگ کبره بسته ات
ببین !
چه جلز ولز می پرد
چشم هات توی جا اسپندی !
به جیغ می کشم زبان ت را
روی شیشه ها
با همین روزنامه های خیس
کمتر به پای من بپیچ ،
وقتی نمی توانم کاردهای آشپزخانه را
از چاقوهای میوه خوری تشخیص بدهم
هی غر نزن توی سرم
وقتی کنترل این واشر لعنتی در رفته از دست م
و آب آشپزخانه ام را گرفته
با همین دستمال ها
چنان می چلانم ت توی تشت
و می ریزم ت قعر چاه
تا فکر نکنی هستی
اینجا فقط من م
با خانه ای صبور
که هر روز خرده های اعصاب م را
جا می دهد یک کجای دل ش
و درست زمانی که
نه ناخن هست
نه پوستی بر لب
و نه ته سیگاری
خودش را می اندازد وسط
تا به جان ش بی افتم