زبان بازی می کند دریا
لای کوچه ای که دهانش باز
و ساحلی که وا می رود زیر پایی که می دهم
گوش ماهی ها کر
چشم شان کور
از لب گذشته ایم و به مرز ممنوعه رسیده ..... نرسیده
سوت سوت سوت ....
روسیاهِ آفتابی می شوم
ولو روی شن
به زبان تلخ قهوه ای چرب
از پشت چشمی دو رنگ نگاهی هیز
و صدایی که رفته رفته پوست می کند از تنم
دم دریا گرم
آفتابش بر جا
پرچم سیاه چه رقصی گرفته روی پا
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 20:19 توسط لیلا رضایی
|