نیمه ی تهی
و باز
انبوهی از پژواک شایدها
به وقتِ انعکاسِ ِ شور ِ پنهانی
به خواهش می نشیند
نیمه ی گنگ و تهی ام را
و من
خاموش می خیزم
دهانم ، خشک
از التماسی داغ
که اندی ست
انجماد سینه ام را
شعله می سازد
و سوزی
اضطراب دیدگانم را
به بذر درهم ِ ای کاشهایی سرد
می ریزد
" کجاست آن نیمه ی دیگر ؟ "
صدایی از ته سرداب
می پیچد
و من
چون تکه ای جامانده از دریا
به سویش
بسترم را چنگ می گیرم
نگاهی تلخ
به دنبالم
قماری شوم می ریزد
و کامی از عسل
آنسوی دیوار
عطر می پاشد
و من
سردرگم از این جام نوشیده
تلنگر می خورم
در آستانی مبهم و موذی
به شوق پنجه ای محکم
که شاید از پس دیوار
مرا افسانه می خواند !
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 14:12 توسط لیلا رضایی
|