بیخوابی
باید قلبش را از سینه اش بیرون بکشم
سرگردان ،
سلولهای عصبی ام را می جوند
هر شب همین کار را می کنم
شاید بخوابم !
اما این دیوارها چه اشتهایی دارند
دندانهای کج و معوجشان
پوست تنم را نفس می کشند
بوی تند سیگار را دوست ندارند
، آن دو فرشته ی عذاب هم .
پارچه ی ضخیم ِ زیر ِ در مورد اعتماد نیست
شاید هم پنجره تبانی می کند
چه مظلومند !
وقتی که خوابند !
لالایی ِ خرناسهایشان طراوت زندگی ست .
یعنی ما هستیم.....
همه چیز عادی ست ......
یعنی پول تو جیبی ِ ته کشیده ، فردا ، زیاد می شود.....
قورمه سبزی ِ فردا شور نیست.....
یعنی هنوز اذان نگفته اند.....
پلکهایت باز نیست.....
یعنی تو هم بخواب.....
کسی بیدار نیست.....
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 15:2 توسط لیلا رضایی
|