بیخوابی

باید قلبش را از سینه اش بیرون بکشم

سرگردان ،

سلولهای عصبی ام را می جوند

هر شب همین کار را می کنم

شاید بخوابم !

اما این دیوارها چه اشتهایی دارند

دندانهای کج و معوجشان

پوست تنم را نفس می کشند

بوی تند سیگار را دوست ندارند

، آن دو فرشته ی عذاب هم .

پارچه ی ضخیم ِ زیر ِ در مورد اعتماد نیست

شاید هم پنجره تبانی می کند

                            چه مظلومند !

                          وقتی که خوابند !

لالایی ِ خرناسهایشان طراوت زندگی ست .

یعنی ما هستیم.....

همه چیز عادی ست ......

یعنی پول تو جیبی ِ ته کشیده ، فردا ، زیاد می شود.....

قورمه سبزی ِ فردا شور نیست.....

یعنی هنوز اذان نگفته اند.....

پلکهایت باز نیست.....

یعنی تو هم بخواب.....

کسی بیدار نیست.....