گیج
هنوز نتوانسته ام
کلمات هیچ از پر را
به صفحه ی خیال او بنشانم
خیالی که از آن تو بوده است
هنوز نتوانسته ام
آهنگ درام اندیشه ها را
به انزوای او بکشانم
انزوایی که از آن تو بوده است
او برای من
تکرار یک روز با تو بودن هم نیست
باورش را از پتک بی صدای درونم شنیده ام
و از انحنای این خط سرد
تواضع خورشید را
به موازای خلوص تو
بارها فریاد کشیده ام
صامت از گره های کور همیشگی
صدا را
به گشایش سکوت تو برده ام
و بی نفس
تا تلخی سنگین کامها
دود گشته ام
گردش این دایره ی گیج هم به صدا آمده است:
" پی چه می گردی
ره گم کرده ی بی مقصد ؟!؟! "
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 18:28 توسط لیلا رضایی
|