سنگ دل
چه سخت است
آن زمانی که دلت
خرده گره بر تکه سنگی سرد
که نه می بیند و می خواند
آن شعری که حک کردی به روی سینه اش
و نه خواهد شکست و خرد خواهد شد
زمانی
منهم آن سخت تکه های سنگ بودم
که نه می دیدم و می خواندم
ونه کس را
یارای شکستن بود
و امروز ، اینچنین
سنگم به سنگت خورد
و تو با سختی بسیار
دلم بشکستی و
آن تکه هایم آب کردی
شکستم من
اما هیچ باکی نیست
تو بیش از این برایم بودی و
هرگز نفهمیدی
کنون
من می روم ای سنگ سر سختم !
ولی
ای کاش می دیدی
که نامت از دلم هرگز نخواهد رفت
و یاد تو
همیشه بر دو چشمم
چون خواب خواهد ماند
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 18:3 توسط لیلا رضایی
|