سنگ دل

 

چه سخت است

آن زمانی که دلت

خرده گره بر تکه سنگی سرد

که نه می بیند و می خواند

 آن شعری که حک کردی به روی سینه اش

و نه خواهد شکست و خرد خواهد شد

زمانی

منهم آن سخت تکه های سنگ بودم

که نه می دیدم و می خواندم

ونه کس را

یارای شکستن بود

و امروز ، اینچنین

 سنگم به سنگت خورد

و تو با سختی بسیار

دلم بشکستی و

 آن تکه هایم آب کردی

شکستم من

 اما هیچ باکی نیست

تو بیش از این برایم بودی و

هرگز نفهمیدی

کنون

من می روم ای سنگ سر سختم !

ولی

ای کاش می دیدی

که نامت از دلم هرگز نخواهد رفت

و یاد تو

همیشه بر دو چشمم

چون خواب خواهد ماند