کوره راه

جاده ای

 پوشیده از سنگلاخ بی رحمی

و کور

 از انحنایی سخت و ناهموار

دورترها

خسته ای زار از نیازی زخم ساییده

و مقصد

اشتیاقی مبهم و مرموز ...

دریغ از قطره ای فرصت

به کام التهاب سوزشی بی تاب

و نه پایی

تا پایان گم بودن

و تردید از برشهای ثقیل ذهن تا خورده

و مکثی عاقبت

با لغزشی عاجز

و درک انحطاط لذتی محبوس

و شاید انحرافی لنگ دیگر بار

و دیگر بار ، صدا مسکوت می ماند

و شب آهسته می گرید

و مهتاب

از شکاف پنجره

بر انتظار رسته

می خندد !!!