کوره راه
جاده ای
پوشیده از سنگلاخ بی رحمی
و کور
از انحنایی سخت و ناهموار
دورترها
خسته ای زار از نیازی زخم ساییده
و مقصد
اشتیاقی مبهم و مرموز ...
دریغ از قطره ای فرصت
به کام التهاب سوزشی بی تاب
و نه پایی
تا پایان گم بودن
و تردید از برشهای ثقیل ذهن تا خورده
و مکثی عاقبت
با لغزشی عاجز
و درک انحطاط لذتی محبوس
و شاید انحرافی لنگ دیگر بار
و دیگر بار ، صدا مسکوت می ماند
و شب آهسته می گرید
و مهتاب
از شکاف پنجره
بر انتظار رسته
می خندد !!!
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:47 توسط لیلا رضایی
|