منتظر ...

زخمی بود

لمسش کردم و طپید

وقتی پرید از یاد برد

ودر سکوتی گم شدم

رفت و تنها ماندم

تا شوره زار زخم تازه ام باشد

گذشت و فقط

در خاموشی کنجی دوره اش کردم

ودر نمناکی ذهنی برای بازگشتنش

دانه پاشیدم ...