منتظر ...
زخمی بود
لمسش کردم و طپید
وقتی پرید از یاد برد
ودر سکوتی گم شدم
رفت و تنها ماندم
تا شوره زار زخم تازه ام باشد
گذشت و فقط
در خاموشی کنجی دوره اش کردم
ودر نمناکی ذهنی برای بازگشتنش
دانه پاشیدم ...
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:10 توسط لیلا رضایی
|