|
شعرهای نیمه شبانه
|
ای کاش
دوباره انگشتانت
آن دروغ شیرین را
از زیر کفن
روی گونه ی شورم
راست کنند :
"دخترکم !
خواب ِ تو چپ است"
(۲)
مادر
از صدای اذان
به قبله می پیچد
پتو به من
هوهوی پنجره به بخاری
کلاغ می شویم هر سه
و از شرم یکدیگر
رو می گیریم
زورش به درخت نمی رسد ،
برگ ها را یکی یکی می کَنَد از تن اش
متجاوز دوست داشتنی ست؟
نصیحت ام نکنید
این شعر برای روح لطیف شما توصیه نمی شود
دندان های شیری ، اکیدن ممنوع !
بد آموزی دارم
وقتی
کوچه ها پر از بیست می شوند وُ صد آفرین خوش خوشکی ،
به پنج دقیقه آنورتر از دوازده و نیم می رسم
که مادر می فهمید
چند بستنی اضافه توی خیابان خندیده ام !
تقصیر من نیست
که جنس تمام ناظم های خط کشی را
مثل کف دست ام می شناسم ،
دیوار میان مان از "اول" خرده شیشه داشت
یادم نمی رود خودکاری که لای انگشتم یائسه شد
برای جعل امضا در حد اردویی محدود به همین فصل از کتابی که
علوم می گفتند:
پاییز ، مرگِ درخت است و بهار تولدِ دوباره اش .
(یعنی تیر دوم از نشان اخلاق !)
متذکر شدم: اشتباه به عرض تان رسانده اند ، خانم !
پاییز ، خود ِ مرگ است که به جان برگ می افتد نه درخت !
تولد ، سر ِ جای خود
اما این هیچ ربطی به رفته ها ندارد .
(یعنی تیر خلاص !)
و اینگونه شد که خیلی زود یک پا وُ دو دست بالا گرفتن ام گرفت
و هرگز نفهمیدم
مدیری که صورت اش از یک لوزی و چشم هاش از دو دایره بیرون نمی زد
چگونه آن چهارگوشه ی ناقص
اینهمه چشم داشت ؟
شاید همکلاسی هایم مزد ِ دوری می گرفتند از خدایی که
گرفتن بلد بود و ُ پس گرفتن یادمان نداد
این است که کودک ام از درون
عقده می جود وُ
تیرش به خطا نشسته ، بیرون آمدن اش نمی آید
پ ن: با تشکر فراوان از "مژگان ضحاکی"ِ نازنین (طراح قالب) که مشکل قالب وبلاگ ام را برطرف کردند.