تبليغاتX
وقتی چشمانت رامی بندی،نگاهم تنها می ماند

شعرهای نیمه شبانه

 

باید بدوم

تا از ثانیه هایی

که خط خطی ام می کنند ،

رد شوم

آنقدر شلوغ

که برای نداشتن وقت

خالی ببندم

یادم برود

این چندمین بار است

پشت در

قال مرا می زنی؟

و کلید

قال ماجرا را !

 

راستی ! فردا چند شنبه بود

که اینهمه فرق می کردی؟

-فردا ، شنبه نداشت

و تو کرکره ها را

به پاهای من بستی

تا سایبان کُرکُری هایت باشم

 

گفته بودم

قید کاری نداری را بزن

فعلن

دیگر کاری نیست

باید عادت کنی

به کج شدن خیابان

وقتی راست راست

توی چشم ات راه می روم

شماره ها

هر چه پس و پیش بدوند

به صدایم نمی رسی

و کوچه

همیشه

پیچ اریبی دارد

برای پوچ شدن

 

+ تاريخ شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:10 نويسنده لیلا رضایی (لی لی) |

 (۱)

ای کاش

دوباره انگشتانت

آن دروغ شیرین را

از زیر کفن

روی گونه ی شورم

راست کنند :

"دخترکم !

خواب ِ تو چپ است"

 

(۲)

مادر

از صدای اذان

به قبله می پیچد

پتو به من

هوهوی پنجره        به بخاری

کلاغ می شویم      هر سه

و از شرم یکدیگر

رو می گیریم 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:31 نويسنده لیلا رضایی (لی لی) |

 

زورش به درخت نمی رسد ،

برگ ها را یکی یکی می کَنَد از تن اش

متجاوز دوست داشتنی ست؟

 

نصیحت ام نکنید

این شعر برای روح لطیف شما توصیه نمی شود

دندان های شیری ، اکیدن ممنوع !

بد آموزی دارم

وقتی

کوچه ها پر از بیست می شوند وُ صد آفرین خوش خوشکی ،

به پنج دقیقه آنورتر از دوازده و نیم می رسم

که مادر می فهمید

چند بستنی اضافه توی خیابان خندیده ام !

تقصیر من نیست

که جنس تمام ناظم های خط کشی را

مثل کف دست ام می شناسم ،

دیوار میان مان از "اول" خرده شیشه داشت

یادم نمی رود خودکاری که لای انگشتم یائسه شد

برای جعل امضا در حد اردویی محدود به همین فصل از کتابی که

علوم می گفتند:

پاییز ، مرگِ درخت است و بهار تولدِ دوباره اش .

(یعنی تیر دوم از نشان اخلاق !)

متذکر شدم: اشتباه به عرض تان رسانده اند ، خانم !

پاییز ، خود ِ مرگ است که به جان برگ می افتد نه درخت !

تولد ، سر ِ جای خود

اما این هیچ ربطی به رفته ها ندارد .

(یعنی تیر خلاص !)

و اینگونه شد که خیلی زود یک پا وُ دو دست بالا گرفتن ام گرفت

و هرگز نفهمیدم

مدیری که صورت اش از یک لوزی و چشم هاش از دو دایره بیرون نمی زد

چگونه آن چهارگوشه ی ناقص

اینهمه چشم داشت ؟

شاید همکلاسی هایم  مزد ِ دوری می گرفتند از خدایی که

گرفتن بلد بود و ُ پس گرفتن یادمان نداد

 

این است که کودک ام از درون

عقده می جود وُ

تیرش به خطا نشسته ، بیرون آمدن اش نمی آید

 

پ ن: با تشکر فراوان از "مژگان ضحاکی"ِ نازنین (طراح قالب) که مشکل قالب وبلاگ ام را برطرف کردند.

+ تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:31 نويسنده لیلا رضایی (لی لی) |


صورتی حتمن

با شاخه های بلند

و دوستم بداری که زیر ماه راه می رود


 روبه رو     شاید   از پشت سر

دستی که به قصد لبهایت

چشم می گذارد


باران هنوز روی زبان اش بند می آید؟

وقتی رنگین کمان دروغ ازآب ...!

اصلن آفتابی می شود پای سکوت خیس شیشه

برای کشیدن صورتکی که

توی همان کوچه ها گم شد؟


یادت نرود

شقیقه اش را رنگ کن

قهوه ای لطفن

تا دوست دارمتی  که  رشته بودم

پنبه اش را نه چیده باشی

 

+ تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:25 نويسنده لیلا رضایی (لی لی) |


تن ام بوی معراج می دهد و ُ

مردی از دامن ام بالا نمی رود !


+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:57 نويسنده لیلا رضایی (لی لی)


دیوار را از شعرهایم که برداری ،

فرو می ریزم

مثل 

شکستن آینه 

                بی "فروغ" !


پ ن:پوستر بالا ، اثر خانم لیلا مشفق (باران سپید) است که در همین جا از ایشان تشکر می کنم .

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:39 نويسنده لیلا رضایی (لی لی)


پشه هایی که زیر مهتابی

حمام آفتاب می گیرند ،

پروانه ای که از پیله ی عنکبوت  

پس افتاده 

و من 

که زیباترین میمون زمین ام  ،

اهلی ِ

        وحشت یک دیوار ایم .


+ تاريخ سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 15:0 نويسنده لیلا رضایی (لی لی) |

 

یک پای مرغم

سوخاری تی وی

پای دیگرم

در گوگل گیر کرده است

کاملن در خودم فیلتر !

مادر روشنم نمی کند

تا اینهمه نفت را بالا بکشم

از حلقوم بی پدری که

بی سلامتی ام

می زند بالا ،

اورانیوم غنی شده ی رگ گردنم

چیزی به انفجار هسته ای ام نمانده

پناه نگیر !

این تو بمیری ،

انعکاس جهانی اش بالاست

باید

کلمه ها را هم ترور کنم

قبل از آنکه مرا فاش کنند

کار سختی نیست

لباس شخصی ام مرا نمی شناسد و

این شعر اجنبی

تنه اش به انگلیس خورده !

 

+ تاريخ پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 14:50 نويسنده لیلا رضایی (لی لی) |